مولف ناشناخته

61

تاريخ شاهى ( فارسى )

و عرض و مال مسلمانان در كف تصرف و تحكم نااهلى چند نهادن كه ترس [ 127 ] خداى و شرم خلق از دل و ديدهء ايشان رميده بودى و گوش هوش ايشان از مالك دوزخ نداء : لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً شنيده . بيت . بوده در راه دين قليل عمل * بهر دنيى شده طويل امل گشته مانند ديو در تلبيس * شده او را بدل مريد ابليس و گفته‌اند كه در شهرى كه نااهلى شرير پادشاه باشد مقام در آن شهر حرام بود . و آورده‌اند كه عاملى از آن معويه در ولايتى بود ، مگر روزى در پيش آن عامل بر سبيل تعجب مىگفتند كه فلان شخص با خواهر خود در فراش شهوت جمع مىشود و با او فعلى خارج از جادهء شرع مىكند . عامل ، اين معنى را بدين عبارت بر زبان راند كه : اگر مرا هزار دينار بدهند اين معاملت نكنم . حكايت اين مجلس ، هم بدين عبارت ، با معاويه رسيد . در حال به احضار عامل مثال داد و در گوشهء خانهء عزل او را جاى فرمود و دست حكم [ 128 ] او را از تصرف عمل كوتاه كرد . عامل چون بر دفتر عمل رقم جريمه نمىديد موجب عزل خود از نزديكان حضرت سؤال كرد . چون انهاء كردند ، معاويه گفت : او مردى است كه از بضاعت سخن‌دانى سرمايه ندارد و از پيرايهء سخن‌گويى آرايشى بدست نكرده است : تعيين هزار دينار كردن در دفع آن فعل بدان مىماند كه اگر بران هزار دينار چيزى برافزايند تن دران كار دهد و بران فعل اقدام نمايد . ديگر ، يك باب معظم و يك طريق مستقيم در كار سياست نفس خود ، آنست كه ندماء و جلساء پادشاه مردمان دانا و ارباب عقل و كياست باشند ، و با كمال عقل و ديانت از بدگويى و بدسكالى احتراز كند و از هزل و مزاح اجتناب نمايد . بيت : شه چو بنشست بر دريچهء هزل * ملك بيرون برد ز روزن عزل « 1 » از آن سبب كه مردم ، آداب و اخلاق از هم قرين خود استفادت كند [ 129 ] و حركات و سكنات از هم‌نشين خود دزدد ، بيت :

--> ( 1 ) - در اصل عدل